سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

دلم میخواد

پنج شنبه 93/11/23 1:9 صبح| | نظر

دلم فقط یه جمله میخواد

ولی یه جمله که واقعا از ته دل باشه...

دلم یه خبر میخواد...

یه خبر که واقعی باشه

دلم یه لباس میخواد

یه لباس که مردونه باشه

دلم یه نوازش میخواد

یه نوازش که درمون همه بی کسیام باشه

دلم شنیدن یه صدا رو میخواد

یه صدا که پاک وخدایی باشه

دلم میخواد بشنوم اللهم عجل لولیک الفرج

دلم این خبرو میخواد... مهدی موعود اومد

دلم لباس رزمی میخواد.از اون با ابهتاش که برای لشکر آقا خوب باشه

دلم دستای آقامو میخواد که روی سرم کشیده شه

دلم میخواد صدای آقا رو بشنوم که بهم میگه تو هم با مایی

دلم میخواد تموم شه انتظار...


خدای خودم... خدای خود خود خودم

جمعه 93/11/17 5:30 عصر| | نظر

خدای من؟

خدای خوب و مهربون؟

من حرفای آدماتو قبول ندارم خدا

اینا میگن اگه یبار گناه کنم باهام قهر میکنی و منو میسوزونی

اینا میگن من جام ته ته جهنمه

خدایا اینا راست میگن؟

واقعا من جام تو جهنمه خدا؟

من اصلا نمیگم گناه نکردم

من اصلا نمیخوام بگم بهشتی ام یا بهترین بنده ت

نه خدا من از اون بدتریناشم

ولی تو که دیددددی خدا

تو که مثل این آدما نمیخوای منو قضاوت کنی؟

من کسی ام که اگه هرچقدرم بد بودم 

زخم زبون این جماعت آدم خوباتو تحمل کردم

اگه هرچقدرم بد بودم

زیر بار تهمت هاشون کمرم خم نشد

غیبتمو کردن

سنگ جلو پام انداختن

با هزار جور بازی منو آزار دادن ولی همیششششه گفتم خدا هست

خدا هست و خدا میبینه

میبینه که من دارم عذاب گناهامو تو همین دنیا پس میدم

دلم به این خوشه که هرچی بدی میکنم همینجا تلافیشو میبینم

دلم خوشه خدا میبخشه منو

دلم خوشه که خدا....

خدایا مگه کیو غیر تو دارم هان؟

من که از دار دنیا جز تو هیچکسو ندارم خدا جون

دلم به تو خوشه فقط

تو هم باهام قهر کنی دیگه چی میشه؟

خدا عذابم کن

اصن تو دنیا تیکه تیکه م کن ولی دوسم داشته باش

بذار حس کنم اقلا یکی هست که منو دوسم داره

بذار یکی باشه که تو اوج سختیام سرمو تو آغوشش بگیره

خدا دلم میخواد بیام تو آسمونا

میخوام جایی زندگی کنم که تو باشی

اینجا مردم لقمه حروم تو دهنت میذارن و بت میگن حروم خور

اینجا دختراش هرزگی میکنن و به پسرا میگن چشم چرون

اینجا پسراش دریده و بی ناموسن و به دختراش میگن هرزه

اینجا مجبورت میکنن دروغ بگی تا بهت بگن دروغگو

آره خدا من دروغگو ، من چشم چرون ، من کثیف و آلوده ، من حروم خور

خدا من دزد ، من بی ناموس ، خدا اصلا من خود خود شیطون

ولی به خداییت اگه خیلی از بهشتیات که الان زیر خاکن اینجا و جای من بودن

شاید از منم بدتر میشدن... شایدم نه

ولی حق بده خدا. خیلی از اینایی که بهم میگن تهمته

به خداییت خیلی از اینایی که بهم میگن فقط شایعه س

خدا تو باش

تو دوسم داشته باش

تو حرفاشونو باور نکن

تو ببین

تو تنها کسی باش که باور میکنی...

خدای خودم باش... خود خود خود خودم...


تنهام مثل خودت

جمعه 93/7/4 8:13 عصر| | نظر

سلام.

خوبی؟

آخه این چه سوالیه میپرسم؟

تو هم تنهایی نه؟

تو هم تنهایی مثل من

مثل من و همه کسایی که الآن دارن این متنو میخونن

خدایا تو هم تنهایی پس میفهمیم حرف همدیگه رو

خداجون چیکار کنم؟ حس میکنم دیگه تو رو هم ندارم

یه بی همه چیز در به در

همه دلخوشیم فقط یه چیزه... یبار دیگه برم مشهد

تو که منو نمبیخشی خدا

تو که کمکم نمیکنی و دستمو نمیگیری خدا

تو گناهام غرق شدم و هیچ دادرسی ندارم

میخوام آقا رو واسطه کنم که باهات آشتیم بده

ولی خدا اینقد گند زدم که آقا هم منو نمیطلبه

میگن گفتن گناه جرمه ولی اگه نگم تو باهام قهری که میترکککککم

خدا همه حرفم اینه... یا دستمو بگیر یا قهر نکن اقلا

مگه کیو دارم جز تو خدا؟

یه مشت آدم پر مدعا... کسایی که فقط اسمشه باهامن

کسایی که فقط ادعا میکنن کنارم هستن

ولی همین که پشت سرمو نگاه میکنم میبینم جز تو هیشکی نمونده

خدایا ببخشم....... ببخشم خدا یا بذار برم مشهد آقامو واسطه کنم

من بی آبرو و بی همه کسم و باهام قهری با آقام که قهر نیستی......

خدا به اشک چشمام قسمت میدم ببخشیم و کمکم کنی 

خیلی تنهام خیللللی

دست من و این جوونایی که مثل من گرفتارن و ته دلشون هیچچچی نیست

جوونایی که میخوان پاک باشن ولی مثل من کم میارن...

دست ماها رو بگیر خدا... خیلی محتاجیم........


به کی بگم؟

دوشنبه 92/12/19 6:35 عصر| | نظر

به کی بگم؟

به کی بگم درد دلم رو؟

به کی بگم غصه هام رو؟

به کسایی که جز خودشون کسی رو نمیبینن؟

به کسایی که هستن ولی با تو نیستن؟

خدایا به کی پناه بیارم که حرفامو بفهمه؟

به کی غصه هامو بگم که منو دستم نندازه؟

پسرایی که فقط حاضرن با دوست دخترشون حرف بزنن؟

یا دخترایی که فقط حاضرن با یه پسر حرف بزنن؟

خدایا دوست ندارم با کسی حرف بزنم که بخاطر جنسیتش درگیر منه...

خدایا دلم تو رو میخواد

تو... فقط و فقط و فقط تو

خدایا گناه کردم؟باشه

دوسم نداری؟باشه

میخوای عذابم بدی؟ اونم باشه

فقط یادت نره به تو پناه آوردم

اون همه که میگن تو مهربونی چی شد پس؟

من تنها... من بی کس به تو میگم کمکم کنی اونوقت تو با من قهر میکنی؟

خدایا چجوری میتونی منو عذابم کنی وقتی فقط و فقط نگام به توئه؟

چجوری میتونی تنهام بذاری وقتی که همدم و هم صحبتی جز تو ندارم؟

چجوری منو نبخشی وقتی با گریه و زاری به تو پناه میارم؟

خدای به این مهربونی چجوری حاضری منو تو آتیش بسوزونی

اونم وقتی از ته دلم بهت ایمان دارم

این همممه بخاطر تو چشمامو به روی خیلی ها بستم

این همه بخاطر تو گناه نکردم

بخاطر یه گناهی که اونم بخدا نمیدونم چیکارش باید بکنم...

بخاطر گناهی که نمیدونم چجوری ازش خلاص شم منو تنها گذاشتی؟

خب اگه میگی نکنم خودت کمکم کن...

خودت دستمو بگیر دیگه

تو که میتونی مگه نه؟ پس خودت درستش کن...

ولی خدا با من قهر نکن... از من رو برنگردون

من دلم بدجور میگیره وقتی میبینم بدون تو اینهمه تنهام...

خدایا میای آشتی؟

میگن یکی هست که باید منتظرش باشیم تا بیاد

وقتی اون بیاد همه چی درست میشه

اقلا خدا کنه اون بیاد

میدونم خدا... میدونم به دعای گربه سیاه بارون نمیاد

ولی به قولی من دعامو میکنم... خدا رو چه دیدی؟ شاید اومد.......


توبه م رو قبول میکنی؟

دوشنبه 92/7/1 11:54 صبح| | نظر

سلام خدا...

خدایا نمیدونم ایندفعه از کجا شروع کنم

قصه بگم یا روضه بخونم

ببین خدا

شاید بعضی وقتا ماها گم بشیم

شاید برای یه روز

برای یه هفته

برای یه ماه

یه سال

یا حتی یه عمر

می بینیم تو رو

ولی دستمون بهت نمیرسه

میدونیم راهی که میریم اشتباهه

اما بلد نیستیم این راه رو نریم

گاهی به دلمون میفته باهات درد و دل کنیم

ولی نمیشه

حتی یه کلمه حرف زدن عاشقونه با تو هم نمیشه

خدایا گاهی عشقمونو گم میکنیم

توی سیاهی گناهمون غرق چهار تا چراغ چشمک زن میشیم و

یادمون میره عجب ظلماتیه

خدایا گاهی مث الآن

میدونیم خطا کردیم

میدونیم ازت خیلی دور شدیم

حتی اینم میدونیم که تو بخششت بزرگتر از گناه ماها هست

ولی نمیتونیم توبه کنیم

میفهمی خدا؟

درکمون میکنی؟

آخه مگه میشه تو درکمون نکنی؟

خدایا گاهی بغضم میگیره از اینکه نیستی کنارم

میخوام توبه کنم

ولی لیاقت میخواد

دنبال یه بهونه میگردم که بهت بگم:

خدایاااااا... هنوزم دوستت دارم...

آره خدا

دوستت دارم

ولی تو رو گم کردم

میشه بازم مثل بچگیام بیای کنارم بشینی؟

میشه بازم از عرشت بیای پایین و سر منو تو بغل بگیری؟

خدایا میشه بازم ...

خدایا هنوزم آماده ی توبه نیستما

ولی خدایی کن و ایندفعه هم چشماتو ببند

شاید اگه تو بهم اعتماد کنی

شاید اگه تو دستمو بگیری

شاید اگه برعکس همه تو باورم کنی

بتونم بنده ی خوبت بشم

خدایا اگه از ما گذشتی

یه دعایی دارم که خیلی خاصه

میخوام ظهور اونی که از خودم رنجوندمش برسه

آره آره... میدونم

به دعای گربه سیاه بارون نمیاد

ولی ... ما دعامونو میکنیم

خدا رو چه دیدی؟ شاید اومد.............


آخرش یا اولش؟

یکشنبه 91/11/29 4:42 عصر| | نظر

خدایا؟ببخش بازم اومدم.خدای خوبم راستش روی برگشتن نداشتم.اما با یه روزه شروع کردم.دیشب یه اتفاقی افتاد تو زندگیم.خیلی سخت بود.دوست ندارم مثل اون آدم بشم.خدایا؟تو شاهدی... من قدمی برنداشتم که با قصد و مرض باشه.اما... به هرحال...خدایا کسی که من رو به این روز انداخت الآن حتی احساس گناه نمیکنه.پس ازتو خواهش میکنم که به عذاب برسونیش و هرقدر در عذاب من سهیم بوده در ازای گناهی که خودش از من برای خودش تراشید ببخشیش. اما از این حرف ها بگذریم

خدایا.بازم من

بازم تو

با یه لبخند رو کردم طرفت.

امیدوارم توی دهنم نزنی.درسته که گناهکارم.

درسته که اشتباهات زیادی داشتم و دارم

درسته که هنوز توبه نکردم و شاید خدای نکرده مزه ی اون شیرینی هنوز پای دندونمه

اما خدایا؟

احساس پشیمونی کردم که اینجام

میخوام خودم رو درست کنم

میخوام از گناهایی که کردم دور بشم

خدایا من به تنهایی نمیتونم

خیلی این در و اون در زدم اما نشد

حتی به یکی اجازه دادم وارد زندگیم بشه و منو تضعیف کنه

خدایا به تو پناه آوردم

اینقد روسیاه شدم که دیگه نمیتونم برای توبه کردن اشک بریزم

خدایا کاش لیاقت توبه رو از بنده هات نگیری...

خدایا میدونی دلم چی میخواد از تو؟

یه آغوش امن و راحت

به دور از شیطان صفتی

به دور از آدمای پست

به دور از گناه

به دور از تمام چیزایی که من و ما رو به سمت گناه میکشونه

خدایا دورم کن از این تصاویری که تو ذهنم نقش بسته

دورم کن از خیالهایی که تو جایی بینش نداری

خدایا دورم کن از هرچی غیر از خودت

خدایا لیاقت بهم بده

ایمان بهم بده

خدایا چی میشه اگه من هم مثل بنده های خوبت ببینم گناه ها رو؟

خدایا چرا؟

چرا باید از تو خجالت بکشم و جرات توبه نداشته باشم؟

خدایا چرا باید هروقت باهات حرف میزنم از خجالتت بغض گلومو بگیره؟

خدایا باز یه وقتایی لیاقت توبه میدی یکم گریه میکنیم.ندبه میکنیم و خودمونو تخلیه میکنیم

الآن که بغض راه گلوی من رو بسته و هیچجوری نمیشکنه چی؟

این از هرعذابی بدتره

خدایا چی سخت تر از اینکه میبینیم ما رو به حال خودمون گذاشتی و 

نمیتونیم برگردیم سمت تو؟

خدایا چی سخت تر از اینکه حرف دلای قدیممون با تو رو مرور میکنیم

اما میبینیم دیگه هیچ احساسی از اون همه عشق به تو نمونده؟

خدایا واقعا چجورآدمایی هستیم؟

اصلا ما آدمیم خدا؟

هرغلطی میخوایم میکنیم و از تو غافلیم

بهت فحش میدیم

با تو دعوا میکنیم که چرا هرچیزی که میخواستیم به ما ندادی

خدایا گاهی فکر میکنم ما آدما دوستت نداریم

حس میکنم فقط به تو عادت کردیم

این رسم رفاقت نیست

تو عاشقونه دنبال ما میای

اما ما فقط از سر عادت صدات میکنیم

خدایا اگه عادت نبود که تو خوشی و سختی فرق نمیکرد بود و نبودت

حتی خوشی هامونم میخواستیم باشی

اما ما اینقدر بدبختیم که تمام عشق تو رو

با یه عادت بی مورد عوض کردیم

خدایا حتی ما درمقابل عشقت هیچ چیز برای تو نداریم به کنار

جالبه که همیشه از تو طلبکاریم

خدایا چنددفعه صبح که بیدار شدیم قبل از نگاه کردن به گوشیمون اسم تو رو صدا بزنیم؟

اصلا نه.گوشی نه

خدایا چند دفعه صبح پاشدیم و گفتیم خدایا شکرت که یه روز خوب دیگه ت شروع شد؟

من که همیشه وقتی صبح بیدار میشم میگم اه.مردشور ببرن.باز نمیشه خوابید

باز نمیشه استراحت کرد

باز گرفتاری شروع شد

باز بدبختی....

جدی ما چجوری اسم خودمونو گذاشتیم آدم؟

خدایا شرمنده ی تو ام ها 

اما با اینکه میدونیم اینا رو 

ولی اینقدر پر رو شدیم که بازم نمیخوایم معذرت بخوایم و آدم شیم

خدایا کاش اونی که پشت پرده س بیاد تا اقلا تو یکم آروم بگیری

میدونیم که به دعای ما گربه سیاه ها بارون نمیاد.

اما مادعامون رو میکنیم.خدارو چه دیدی؟ شاید اومد....

خدایا ببخش ها...ولی در ازای اون همه خوبیت فقط میگم

خدانگهدار....


خداوندا

شنبه 91/11/21 10:58 صبح| | نظر

خداوندا... دیگه انگار نمیشه تو را خدا جونم صدا کنم.خیلی از اون وقت ها گذشته.

خیلی از اصلم فاصله گرفتم.خدای مهربان.تو که ناجی بنده هات هستی.

نمیشه نیم نگاهی به ما داشته باشی؟ میدونم... میدونم میدونم میدونم.

خدا میگم میدونم.آره... حق با تو هست خدا. من بد.من گناه کار.من خطاکار.

با کوله باری از بدترین اعمال.راستش امیدی به ببخشش نداشتم.الآنم نمیدونم.

حس میکنم قرار نیست بخشیده بشم. گاهی توی زندگی به چالش های

بزرگی کشیده میشیم که بعد از اون تقریبا تمام توان ما از بین میره.

باید دوباره خودمون رو بسازیم. اما من.... خدایا من یا شاید بهتر باشه بگم

من و خیلی امثال من دچار بد دردسری هستیم. خدای مهربان.

مشکل فقط خود ما نیستیم.مشکل خیلی چیزهاست...

خدایا شیطان کارش رو خوب بلده.خیلی خوب.بارها تصمیم گرفتم.

اونموقع تا حدی میتونستم خودم رو کنترل کنم.اقلا اونقدری خودم رو کنترل میکردم

که از خجالت تو در بیام.یک نفر ادعا کرد حلال مشکله.گفتم یاعلی.اومد.اومد ولی...

خدایا خیلی زود رفت.اما یک کار برای من کرد.این که آتش من رو تند تر از قبل کرد.

من محتاج بودم. درخواست کمک کرده بودم.به سمت تو.بنده ی تو با ادعاهاش

من رو جذب کرد و بعد...خدایا؟ میبینی اوضاع من رو؟ به هم ریختم.خیلی وضعم

خراب شده.دیگه یک روز هم تمرکز ندارم و بی اراده درگیر گناه هام میشم.خداجونم؟

شکی نیست که عظمت و بخشش و کرم تو از گناه های من خیلی بیشتر هست.

اما هنوز میترسم...خدایا از تو هم میترسم دیگه... از اینکه بگم ببخش و نبخشی...

از اینکه بگم ببخش و باز گناه کنم... از اینکه از اینکه از اینکه.... خداااااااا؟

کاش این همه از اینکه و تردید و ای کاش و... کاش نبود... خدایا تو بگو چیکار کنم؟

گفتی راهش ازدواجه؟ من خدا اون کار هم کردم.اما نتونستم ازدواج کنم...

خدای مهربان.قلب من از دلتنگی تو به شدت کوچیک و فشرده ست.خدای خوب.

از کی باید کمک بخوام؟ نمیدونم به کی باید اعتماد کرد؟ گناه ها رو نمیشه به هرکسی گفت.

خدایا تو کمکم میکنی؟ اقلا بشم مثل قبل؟ خدایا راستش قبلا ها جرات داشتم اسم بنده های خوبت رو

به زبون بیارم.اما حالا نه... حتی اون امام غائب رو که همیشه براش مینوشتم...

دوست داشتم مثل همه ی نوشته هام آخرش رو با دعا برا ظهورش تموم کنم.

ولی خدایا ایندفعه واقعا رو سیاهم... همون گربه سیاهه... خدایا سلام منو بهش برسون.

بگو محمدسالمی سلام رسوند.بگو دلش برای تو خیلی تنگ شده...

خدایا بگو محمد خیلی وقته روی آوردن اسم خداش رو هم نداشته تا امروز...

همیشه شما رو واسطه میکرده تا سلامشو به خدا برسونید.اما امروز برعکس شده.

صاف و بی واسطه رفته در خونه خدا... آخه خیلی نا امیده.از هممممه چی...

فقط آرزوش اینه که شما بیاید و خودتون شافی بخشش باشید.خدایا ایندفعه میگم خودت...

خود خودت برای من و حال و روز من دعا کن... و برای ظهور یکی از بهترین بنده هات.

شاید با اومدنش هم من و هم تو که خدایی یه ذره اوضاعمون عوض بشه...

بچه ها دعا من هیچی... اما شما ها دعا کنید.خدا رو چه دیدی؟ شاید اومد...!!!


فرشته نماها

یکشنبه 91/8/28 4:47 عصر| | نظر

خدایا تا حالا زیاد باهات درد و دل کردم.اما ایندفعه فرق داره.خداجون؟ خدای خوبم همیشه از زبون همه گفتم اما اینبار نه.. ایندفعه از زبون خودمه و خطاب به یه نفر...

آهای که ادعات میشه من شیطان بودم و تو رو به گناه کشوندم.آهای کسی که منو توبیخ کردی و ندونستی که من هرگز در حق تو ظلم نکردم.مهم هم نیست چون هیچوقت بهت حقیقت رو نخواهم گفت... اما خدایا از اینا بگذریم میدونی چی درد داره؟ خدایا تو این دور و زمونه یه عده هستن فکر میکنن فرشته ی نجاتن.فکر میکنن با اومدنشون میتونن دست یه عده رو سیاه و گناهکار تو رو بگیرن.فکر میکنن میتونن دلای شکسته رو دوا کنن.اولی که ادعا کرد تو شاهدی من چقد دعواش کردم.پرخاش کردم.بهش بد و بیراه گفتم.خدایا تو شاهدی که من بهش گفتم اسیر شیطانم.گفتم هیچکس نمیتونه منو نجات بده جز خدا.اما اون گفت من میتونم.گفتم باشه پس ثابت کن ولی من بهش هشدار دادم خدا... کم کم هم اون یادش رفت برای چی اومده و هم من... من اصلا آدم بدی نیستم خدا.اینو تو میدونی... همیشه نوکرتم.با این که روسیاه و پر از گناهم... اما خدایا درد داره یکی بیاد کمکت کنه مثلاااااا... اما بعدش یادش بره و خودش بشه عامل بدبختی هات.خودش شیطان بشه در حالی که گفته بود فرشته ست و تویی که از اول گفتی من اسیر شیطانم رو متهم کنه... خدایا... ظلمه که گناهای من که بیشتر شده به حساب خودم بنویسی... اما بنویس.. گناهای اون یکی هم بنویس... اونی که ادعاش میشه... به خدا یه روز پشیمون میشه ها... به همین ماه عزیز... حتی همه اون کسایی که فک میکنن فرشته ن و من و امثال منو داغون کردن... همه ی اینایی که با سر اومدن تو زندگیمون و با چهار تا فحش و ریچار رفتن و طلبکار هم شدن... خدایا میدونی چرا میگن عشق دروغ شده؟ چون همون فرشته ها کم کم فک میکنن عاشق شدن و وقتی میبینی عاشقون شدی میخوای اونا رو نجات بدی ایندفعه میفهمی اصلا عاشقت نبودن.فقط ادعا کردن و عاشق خودشون بودن... خدایا.عاشق هیچچچچ خری نیستم... فقط تو رو میخوام خدا... عشق واقعی تویی... من هم فقط عاشق خدای متعالم... به خداییت خدا دیگه هیچ خری رو تو زندگیم راه نمیدم.فکر میکردم قراره منو به تو نزدیک کنه و الا به خداییت نمیذاشتم پا دورم بذاره... اینو هم تو میدونی و هم خودش... خدایا تو این دنیا عذابش کن ولی عذاب اون دنیاش رو به دوش من بذار... عذر میخوام از همه که اینقدر بد حرف زدم.بد خوردم... از پشت... خدانگهدار


دلنوشته

شنبه 91/7/8 9:9 صبح| | نظر

گاه خیال و وهم.گاهی حقیقت محض...

سلام.من اگه دیر دیر مطلب میذارم بخاطر شما ست و دوستی که منو به اینجا کشوند و تنهام گذاشت.دوستی داشتم که حس میکنم فراموش شده.دیشب رفته بودم یه مراسمی دیدمش.چنان تغییر کرده بود که گویی پنجاه سال پیرتر شده بود... شاید بعضی ها بشناسیدش و شایدم نه. دقیق نمیدونم چرا رفت.ولی وقتی میرفت به من گفت دلشکستن هنر نمیباشد/تا توانی دلی به دست آور...

بازم قراره بنویسم.از غصه...

شاد نوشتن یه جورایی به دلم نمیچسبه...

بسم الله

خدایا سلام...

از الآن ته همه ی حرفام سه تا نقطه ی ریز و ساده ست

چون از خجالت مجبورم مبهم و گنگ حرف بزنم

خدای خوبم

خدای مهربانم

دل آدم ها گاهی اینقدددر معصومه که بی بهانه تو رو یاد میکنه...

و گاهی اینقدر سیاه که با هزاران بهانه جرات اومدن در خونه تو رو نداره

خدایا گناه

دوباره گناه کردم

مثل همیشه

دوباره روسیاهم

رو سیاه تر از همیشه

باز توبه شکستم

باز تو رو به فراموشی سپردم

خدایا

گاهی اینقدر از زندگی سیر میشم که به هرررررچیزی فکر میکنم جز زنده موندن

مثل الآن

ناشکری نیست

نا امیدی از درگاه تو نیست

فقط یه دل سنگیه

سیاه تر از حجر الاسود

سیاه تر از تاریکی شب و

سیاهی عمق اقیانوس

خدایا

توبه ی من

سه تا نقطه ست

با چند تا قطره اشک

که شاید

ضمیمه بشه و

شایدم نه

خدایا میگن مردی رفته بود مشهد سربازی

یک سال و نیم پا توی حرم امام رضا نگذاشته بوده

یکبار که مشکل داشته میره حرم

اما خجالت میکشه وارد حرم بشه

از صحن گوهر شاد اشکی میریزه و

سر افکنده میاد بیرون

وامام رضا حاجتش رو برآورده میکنه

خدایا

منم همون حالو دارم

یه عمره واقعا در خونت نیومد

هر دفعه هم که اومدم

فقط از سرناچاری و عجز بوده

حالا هم روم نمیشه بگم منو ببخش

فقط چند تا قطره اشک میریزم

یه کاغذ سیاااااه

که همش گناهه

با سه تا نقطه تحویلت میدم

اگه امضاش کنی که از خجالت میمیرم

اگه هم امضاش نکنی از غصه...

دیگه از دنیا بیزارم...

خدایا

...

رو سیاهم و به دعای گربه سیاه بارون نمیاد

اما ضرر نداره

از من چیزی کم نمیشه

من دعام رو میکنم

شاااید اومد...

اللهم عجل لولیک الفرج...


گزیده ای از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با جوانان

جمعه 91/3/26 6:37 عصر| | نظر

سخنان شیوا و دلنشین مقام معظم رهبری در دیدار خیل کثیرجوانان پرشور و انقلابی و مؤمن ایران اسلامی حاوی نکات دقیق وحساسی بود که توجه ویژه و کامل به آنها وظیفه آحاد ملت هوشیاراست.

به لحاظ اهمیت این بیانات بسیار مهم، گزیده ای از آن را تقدیم مردم عزیز و بزرگوار می نمائیم.

جوانی، یک پدیده درخشان و یک فصل بی بدیل و بی نظیر از زندگی هر انسانی است. در هر کشوری که به مساله جوان و جوانان، آن چنان که حق این مطلب است، درست رسیدگی بشود، آن کشور در راه پیشرفت، موفقیتهای بزرگی به ست خواهد آورد. اگر کشوری مثل کشور ما باشد که جمعیت جوان، یک جمعیت غالب و بزرگ و یک نسبت عظیم از جمعیت کل کشور را تشکیل می دهد این قضیه اهمیت بیشتری پیدا می کند.

درباره مسوولیتهایی که نسبت به جوان وجود دارد، باید بگویم که جوانی این دوره مشعشع و درخشان دوره ای است که اگرچه چندان طولانی نیست، اما آثارش یک آثار ماندگار و طولانی در همه زندگی انسان است. جوانی از بلوغ آغاز می شود. در این جا می خواهم از منظر جوانان به مساله نگاه کنم، تا بزرگترها، پدر و مادرهاو مسوولان، فضای جوانی را که خودشان هم یک روز در آن فضا بودند،به یاد بیاورند

 

ادامه مطلب...

   1   2      >

پیوند‌ها